۳۷ مطلب با موضوع «اجتماع» ثبت شده است

روز جهانی ریشه‌کنی فقر است، کاری بکنید

روز جهانی ریشه‌کنی فقر است، کاری بکنید


...
باید فقیر کشت
تا ریشه‌کن شود
این فقر خانه‌سوز

(از دفتر مفقوده‌ها، اشعار 1378)
امروز، روز جهانی غذاست. سومالی برایمان بندری می‌رقصد و ما با هیجان تمام دست می‌زنیم! فردا، 25 مهر، برابر با 17 اکتبر، روز جهانی «ریشه‌کنی فقر» است. همیشه حرف‌های قشنگ، راحت‌تر میان دهان می‌چرخد؛ اما سالی که مطرح می‌شود این است؛ آیا واقعن فقر قابل ریشه‌کنی است؟ همین فقر مادی را فقط می‌گویم، گور بابای فقر فرهنگی و سایر فقرهایی که سراغ آدم می‌آید! این سازمان‌های عریض و طویل بین‌المللی دارند چه کار می‌کنند در جهانی که هرروز فقیر در آن در درد خویش غرق‌تر می‌شود، سرتان را به سمت افریقا بچرخانید ببینید که فقیر یعنی آدم‌هایی که روی معادن سنگ‌های قیمتی راه می‌روند و در آن کار می‌کنند! فقیر یعنی کسی که در کشوری مستعمره زندگی می‌کند، حتی اگر میلیارد دلار پول نقد داشته باشد. فقیر یعنی کسی که در جهانی زندگی می‌کند که هنوز در آن استعمار و استثمار وجود دارد! فقیر یعنی من و تو که هرروز برای چیزهایی می‌جنگیم که خود نداریمشان!
فقر روز جهانی ریشه‌کنی فقر فقیر امپریالیزم


میمونی مهرگان گوشزد می‌شود

میمونی مهرگان گوشزد می‌شود


«مهرگان» متعلق به همه‌ی مردم سرزمین ایران بزرگ است و تنها یک جشن نیست. مهرگان یک بسته‌ی فرهنگی است. اینکه عده‌ای آن را مختص هم‌وطنان زرتشتی می‌دانند، در اساس به «به دینی» باوری ندارند والا، مشخصن فلسفه‌ی مهرگان، سپاسگزاری از خداوند به خاطر نعمت‌هایی است که به انسان ارزانی داشته و تحکیم دوستی و محبت میان انسان‌هاست. اهمیت این مسئله آن‌قدر بوده که در تقویم ایران قدیم، شش روز برای آن در نظر گرفته شده بوده. می‌خواهم عرض کنم که باید همه‌ی روزها را مهرگان دانست. همه‌ی روزها، روز پیمان و مخالفت با بی‌مهری و پیمان‌شکنی و دروغ است. از این بابت دیگر فرقی نمی‌کند که این فرهنگ در چه زمانی زمزمه و بازخوانی شود. می‌خواهد به تقویم فعلی شانزدهم مهر باشد، می‌خواهد از نخستین روز مهرماه شروع شود. می‌خواهد یک روز جلوتر باشد یا عقب‌تر. البته بعد دینی‌اش را مدنظر ندارم. به‌هرحال برای ما ایرانیان، آموزه‌های فراوانی است از مهر و دوستی. از نگران هم بودن‌ها و ... بیاییم و به همدیگر بگوییم چقدر اهل مهر هستیم. شاید زودتر از چیزی که فکر می‌کنیم قطار رفتنمان بوق آخر را هم زد! برویم و به پدر ـ مادر، برادر ـ خواهر، همسر ـ فرزند، همسایه هرکسی اصلن، حتی کسی که نمی‌دانیم چرا، ولی یقین داریم دوستش داریم، برویم بگوییم. دروغ را، دروغ را، دروغ را بجنگیم. بیاییم به‌جای تبریک‌های عادت گون، در عمل مهر را پاس بداریم. آنگاه هرروزمان جشن است، هرروزمان مهرگان.
مهرگانی باشید. — feeling loved in Iran.


هرروز، روز شعر و ادب است!

هرروز، روز شعر و ادب است!

از اینکه علاقه‌ی چندانی به مرحوم شهریار ندارم، از خود دلخور نیستم. ابایی هم ندارم که بگویم مخالفم که «روز شعر و ادب فارسی»، در پرانتز «روز بزرگداشت استاد شهریار» را به همراه دارد. هر کس دلایلی برای کار خود دارد چه آنان که در تقویم این روز را نام‌گذاری کردند چه بنده‌ی حقیر. شاید از فردا پیام‌های تبریک زیادی روی شبکه‌های اجتماعی ردوبدل شود؛ اما به حتم فردا را در سوگ ادبی که به بهانه‌ی ادبیات در این مملکت، خاکسترش به باد سپرده‌شده، در غم خواهم گذراند.

ادامه مطلب

مختصر نقدی بر آنچه هستیم ...!

مختصر نقدی بر آنچه هستیم ...!

مقدمه: سفیر اندونزی در تهران روز دوشنبه اعلام کرد که ۴۷ ایرانی در این کشور به جرم قاچاق مواد مخدر، در انتظار اعدام هستند. به گزارش خبرگزاری ایسنا، «دیان ویرنگجوریت» (Dian Wirengjurit) همچنین اعلام کرد حدود 5 هزار ایرانی در اندونزی در مکان‌هایی شبیه زندان نگهداری می‌شوند و 400 نفر نیز در زندان هستند. سفیر اندونزی گفته است از هر 10 نفر ایرانی که به اندونزی می‌آیند، پنج نفر آن‌ها به ایران بازنمی‌گردند. اندونزی هفته گذشته اعلام کرد که اعطای ویزا به مسافران ایرانی در فرودگاه‌های این کشور را لغو کرده و ایرانیان باید قبل از ورود به اندونزی ویزا دریافت کرده باشند. اندونزی همچنین توافق‌های جدیدی با دولت استرالیا به‌منظور جلوگیری از مهاجرت غیرقانونی خارجیان ازجمله ایرانی‌ها به استرالیا از طریق اندونزی انجام داده است. (1)

ادامه مطلب

تردید در حلال‌زادگی یک ملت!

تردید در حلال‌زادگی یک ملت!


چندی پیش، خبری خواندم در مورد مک بوک یک انیماتور انگلیسی که سر از تهران درآورده بود؛ که در بخشی از (متن خبر) چنین نوشته‌شده بود:
یک کاربر زیر مطلبی دراین‌باره در gizmodo نوشت که قصد ندارد از موضوع دزدی لپ‌تاپ چشم‌پوشی کند اما به این ماجرا بیش‌تر از این منظر نگاه می‌کند: «هی نگاه کن! ایرانیان هم آدم هستند. اخبار بد زیادی درباره بسیاری از کشورها وجود دارد٬ ویدیوهایی که آتش زدن پرچم دیگر کشورها و تظاهرات و ساخت تسلیحات هسته‌ای را نشان می‌دهند. چنین چیزهایی همیشه در اخبار به چشم می‌خورد. به همین علت بعضی‌اوقات سخت است که به مردم این کشورها جدا از این موضوعات نگاه کنی. ولی به عکس‌های رسیده نگاه کنید! آن‌ها بازی می‌کنند٬ به موزیک گوش می‌دهند٬ در خانه‌هایشان میز قهوه وجود دارد٬ درست مثل ما!» وی تأکید کرد که نمی‌خواهد بگوید آنچه در اخبار می‌آید نادرست است، اما گفت که این عکس‌ها چهره دیگری از ایران را به نمایش گذاشته است.»

ادامه مطلب

دست آقای ارشاد درد نکند!

دست آقای ارشاد درد نکند!


امروز در گنبد برای تعویض پوست تار عزیزم که جدیداً وقت پوست‌اندازی‌اش به‌هم‌خورده است و چند باری در سال پیش به علت عارضه‌ی ناشی از فشار کاور، دچار صدمات شدید پوستی (پارگی) شده و به قاعده ‌این مسئله روی آوازش تأثیر منفی گذارده، در خیابان‌های گنبد پی پوست مناسبی می‌گشتم به معرفی یکی از دوستان مطلع، به کارگاهی ساز سازی رهنمود شدم. غرض آنکه برای خود حقیر متأسف شدم که سازنده‌ای در چنین سطح از هنر و صنعت تارسازی در استان گلستان، سالیان سال مشغول است و بنده بی‌خبرم. تشکر و قدردانی دارم از برادران زحمتکش فرهنگ و ارشاد اسلامی که واقعن نمی‌دانم فاین تذهبون؟ بنده که مثلن ادعا هم دارم دیگران هم بماند برای بعد! این نشد آقایان! این نشد برادران خدوم! آقای فرهنگ و ارشاد اسلامی عزیز، نشد! کاش کم کم کمی هم در حوزه‌های تخصصی انجام‌وظیفه کنیم! به‌هرحال ازآنجاکه بی‌تعارف در حوزه‌های دیگر با عزیزان این اداره کل سلام و احوال داریم در همین مقام بسنده می‌شویم و تنها می‌ماند توصیه‌ای به دوستانی که قصد خرید سازهای زهی، به ویژه «تار» و یا «سه‌تار» باکیفیت بالا دارند، حتماً سازهای دستساز «استاد عبدالحسن دهگان» را از نزدیک ببینید تا باور کنید صدای شیشه‌ای تار را ...


به سیاره‌ی ما دعوتید!

به سیاره‌ی ما دعوتید!


آقایان خانم‌ها، بنده، وحید پیام نور، حاکم بلامنازع سیاره  که شما از این به بعد می‌توانید آن را زمیندور بنامید، از شما جهت بازدید از سیاره‌ی مان دعوت به عمل می‌آورم. مسائل و موارد قابل‌توجه در این سیاره:
* ) در این سیاره رابطه‌ی کارگر کارفرمایی هرگز شکل نخواهد گرفت درنتیجه رد و پایی از اندیشه‌ی کمونیسم در آن نیست!
* ) در این سیاره زمین‌های فوتبال را داده‌ایم مین کاشته‌اند! مرد می‌خواهم بیاید فوتبال
* ) در این سیاره کلن پدیده‌ی تلویزیون هرگز اختراع نخواهد شد!
* ) در سیاره‌ی ما، قاره‌ی امریکا هیچ‌وقت کشف نخواهد شد و می‌دهیم قاره اروپا را هم به بخشی دورتر تبعید کنند تا شاهد هیچ جنگ جهانی دیگری نباشیم.

ادامه مطلب

فقط یک ایرانی می‌تواند ...؟ (دو)

فقط یک ایرانی می‌تواند ...؟ (دو)

چندی پیش پستی داشتم در تارنگار با عنوان: فقط یک ایرانی می‌تواند ...؟ و حالا حالم بهم می‌خورد که باید دوباره در همان مورد بنویسم. چندی است چندشم می‌شود وقتی می‌بینم هم‌میهنان عزیزم که متأسفانه تابعین مکتب لایکیسم و شیریسم، شده‌اند، همچنان ندانسته می‌دوند به ناکجا. چندی است صفحات فیس‌بوک پرشده از اظهارنظر عده‌ای انسان‌دوست که اعدام را عملی غیرانسانی می‌دانند و با آن مخالف هستند. اهم حرف دل این عزیزان چنین است:
اعدام را متوقف کنید!

ادامه مطلب

2013

2013


خب تا ساعتی دیگر، پرونده سال 2012 میلادی بسته می‌شود. عده‌ای از هم‌میهنان که دستی در خیالات و تصورات دارند ولی در پایه اهل مطالعه هستند، ساعت‌ها وقت عمرمان را با ایشان سر جدال بر سر ادعاهایی غیرمنطقی گذراندند. اهم این مباحث چنین بود:
سال 2012، به گفته‌ی نوستراداموس آخرالزمان است!
در این سال اسرائیل به ایران حمله می‌کند!
قرار است شهاب بارانی بشود و اهل زمین نابود شوند!
قرار است سه شبانه‌روز، شب باشد!
قرار است این باشد و آن بشود و هکذا ...؛ 

ادامه مطلب

فقط یک ایرانی می‌تواند ...؟ (یک)

فقط یک ایرانی می‌تواند ...؟ (یک)


توی فیس‌بوک اون بالا باز زده در چه فکری. راستش رو بگم؟ در فکر بی‌فرهنگی‌های بعضی از مردم سرزمینم هستم. نمی‌دونم روی این وضعیت مردم چه اسمی می شه گذاشت ولی انگار اکثریت قریب به‌اتفاق مملکت دچار نوعی خبر ـ جو زدگی هستند و فیس‌بوک هم ابزاری از نوع دمش گرم هست که این مدعی اثبات بشه. یه مثال می‌زنم نگی دچار توهم شده‌ام. آلان نزدیک به یه ساله که تقریباً نصف بیشتر ساعاتش رو توی راه گذروندم. از این شهر به اون شهر و توی جاده سوالی همیشه ذهنم رو درگیر خودش می‌کنه: 

ادامه مطلب

دلیل این‌همه آزار چیست؟ (دو)

دلیل این‌همه آزار چیست؟ (دو)

دلیل این‌همه آزار چیست؟ 
آن‌قدر فورانم که هیچ اقیانوسی را یارای خاموشی‌ام نیست؛ اما آن‌قدر خسته‌ام که نای نوشتن ندارم. رمانی را تحت عنوان «قرارمان این نبود» آغاز کرده بودم. قصد داشتم این کار را در سه بخش ارائه کنم. بخش نخست را نوشتم؛ تمام و کمال. بخش دوم را تا نصفه پیش بردم. درگیر تحقیق شدم و حالا که می‌بینم بعضی‌ها بدون حتی یک اسلاید نگاه کردن فیلم می‌سازند و یا بدون بازبینی متن، کتاب چاپ می‌کنند، درگیر این دوراهی شده‌ام که کدام دسته در راه درست قدم برمی‌دارند؟ چند روز پیش با یکی از دوستان نشسته بودیم و غصه‌ی هنر و فرهنگ مملکت را می‌خوردیم. بعد برایم مسائلی که پیش‌ازاین طبیعی بودند تبدیل به پیچیده‌ترین مسائل فکری شدند. 

ادامه مطلب

دلیل این‌همه آزار چیست (یک)

دلیل این‌همه آزار چیست (یک)


نور زیاد را نشانه صبح نگیر، در این وقت شب داریم به دیوار می‌خوریم.
دلیل این‌همه آزار چیست؟ اینکه نگهبان پاس دوم کتابخانه‌ات باشی و سرت را میان سطرها به چپ و راست تکان دهی تا کشفی کنی و بعد حاصل این‌همه خودآزاری را ... این چه مرضی است که خواب را به خود حرام کنی تا مثلاً بنویسی که شاید یکی روزی خواند و بعد دستی هم تکان داد که آن‌قدرها هم عجیب نبود، غریب نبود، بعید نبود؛ یا که اینو باش که ما سال‌ها پیش این شاخ را شکسته بودیم و اصلن همین‌ها را برای چه می‌نویسم؟ این چه رنجی است که به جان می‌خریم به هیچ؟ برای که می‌نویسیم؟ اصلن برای چه می‌نویسیم؟ می‌نویسیم که مثلن بگوییم: هستیم؟ به فرض که هستیم؛ که چه؟ انتشار اینترنتی، مجاز اندر مجاز، این روزها دیتا علیه پاپیروس انقلاب کرده است و ما همه‌ی زجرهایمان را با دو فرمان ابتدایی به یغما رفته می‌یابیم. کپی ـ پیست! از این هم ساده‌تر! بعضی وقت‌ها هم دچار شک می‌شوی که من دزدیدم یا من دزدیده شدم؟ حق التالیف بخورد توی سرشان، باید برای هر یک‌صد صفحه پانصد هزار تومان هم بدهی! می‌خواهم صدسال سیاه هم کسی نخواند و به‌جای نشر این چرندیات، چهارکتاب پدرمادردار بخرم و باز خودآزاری کنم. شب تا سلام دوباره خورشید کنار چراغ مطالعه لم بدهم و یا کلیدهای این کیبورد را فشار که مثلن حرفی زده باشیم که غمباد نگیریم. بعد هم دوباره به سرقت برویم!
دلیل این‌همه آزار چیست؟


حرف اول

حرف اول

در آغاز کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و خدا کلمه بود ... و ... کلمه خداوند است که والا و برتراست، و خداوند مقتدر غالب و صاحب حکمت است.

سپاس که این تارنگار را قابل دانسته‌اید و بخشی از وقت گران‌مایه‌تان را به خواندن قلم این کمترین اختصاص داده‌اید. هرچند این سطرها که از نظر می‌گذرد؛ برگه سبزی است تحفه‌ی درویش و اگر نبود حرمت چشم‌هایتان که شاید هرگز، سر از این سرا درنمی‌آوردند. مراد، یادآوری موردی است خدمت پیروان مکتب کپی / پیستایسم، آن غارتگران دسترنج‌ها و گستراندگان تلاش‌ها به نام خویشتن؛ آنان که به کمتر از کسری از ثانیه، ساعت‌ها سر به ماشین‌تحریر کوبیدن‌ها را سوار دستوری ابتدایی می‌کنند و با دستوری ابتدایی‌تر در تارنگار خویش، صاحب می‌شوند: عزیز دلم این نوشته‌ها فاقد ارزش مادی هستند. به معنویت دیگران احترام بگذارید و در صورت تمایل به انتشار این مطالب بزرگواری فرموده و به ذکر نام و نشانی، دل این کمترین را خوش دارید! 



وحید پیام نور

وحید پیام نور
فعال مدنی، نویسنده، منتقد ، ناشر و فیلمساز
مدیرعامل موسسه فرهنگی اجتماعی دیدبان اصل هشتم
مدیرمسئول انتشارات بافر
مدیرمسئول آموزشگاه آزاد سینمایی آینه رشد
مدیرعامل شرکت بافر بنیان
http://payaamnoor.ir
کلیه‌ی حقوق محفوظ و نقل قول تنها با ذکر منبع پسندیده است.

آخرین مطلب
بیشترین بازدید
بیشترین محبوبیت
بیشترین مشارکت
پیوندها
بایگانی